تبليغاتX
قاصدک
قاصدک
آثار خط و خوشنویسی امین البرزی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه نهم آبان 1390 توسط امین البرزی |
IMG4UP

 

** این آخرین برگ این وبلاگ خواهد بود با تقدیم به همه ی هنردوستان

 

 و

با آروزی سلامتی و شادکامی برای همه ی همراهان عزیز... **

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سوم آبان 1390 توسط امین البرزی |
IMG4UP
نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم آبان 1390 توسط امین البرزی |
IMG4UP
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و نهم مهر 1390 توسط امین البرزی |
IMG4UP
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390 توسط امین البرزی |
IMG4UP

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است 
دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است

اکسیر من  نه این که مرا شعر تازه ای نیست  
من از تو می نویسم و این کیمیا کم است

سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست          
درشعر من حقیقت یک ماجرا کم است

تا این غرل شبیه غزل های من شود              
چیزی شبیه عطر حضور شما کم است

گاهی ترا کنار خود احساس می کنم       
اما چقدر دل خوشی خواب ها کم است

خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست
آیا هنوز آمدنت را بها کم است

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم مهر 1390 توسط امین البرزی |
IMG4UP
نوشته شده در تاريخ شنبه نهم مهر 1390 توسط امین البرزی |

وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی
 تا با تو بگویم غم شب های جدایی
 بزم تو مرا می طلبد ، آمدم ای جان
 من عودم و از سوختنم نیست رهایی
 تا در قفس بال و پر خویش اسیرست
 بیگانه ی پرواز بود مرغ هوایی
با شوق سرانگشت تو لبریز نواهاست
 تا خود به کنارت چه کند چنگ نوایی
عمری ست که ما منتظر باد صباییم
 تا بو که چه پیغام دهد باد صبایی
 ای وای بر آن گوش که بس نغمه ی این نای
 بشنید و نشد آگه از اندیشه ی نایی
 افسوس بر آن چشم که با پرتو صد شمع
 در اینه ات دید و ندانست کجایی
 آواز بلندی تو و کس نشنودت باز
 بیرونی ازین پرده ی تنگ شنوایی
 در اینه بندان پریخانه ی چشمم
بنشین که به مهمانی دیدار خود ایی
بینی که دری از تو به روی توگشایند
 هر در که براین خانه ی ایینه گشایی
چون سایه مرا تنگ در آغوش گرفته ست
 خوش باد مرا صحبت این یار سرایی

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم مهر 1390 توسط امین البرزی |

نه لب گشایدم از گل، نه دل کشد به نبید
چه بی نشاط بهاری که بی رخ تو رسید

نشان داغ دل ماست، لاله‌ای که شکفت
به سوگواری زلف تو این بنفشه دمید

به یاد زلف نگونسار شاهدان چمن
ببین در آینه جویبار، گریه بید

بیا که خاک رهت لاله‌زار خواهد شد
ز بس که خون دل از چشم انتظار چکید

به دور ما که همه خون دل به ساغرهاست
ز چشم ساقی غمگین که بوسه خواهد چید

چه جای من که در این روزگار بی‌فریاد
ز دست جور تو ناهید بر فلک نالید

ازین چراغ توام چشم روشنایی نیست
که کس ز آتش بیداد، غیر دود ندید **

گذشت عمر و به دل عشوه می‌خریم هنوز
که هست در پی شام سیاه، صبح سپید

کراست سایه در این فتنه‌ها امید امان
شد آن زمان که دلی بود در پناه امید

صفای آینه خواجه بین کزین دم سرد
نشد مکدر و بر آه عاشقان بخشید

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390 توسط امین البرزی |
Img4Up

ما در ره عشق تو اسيران بلاييم
كس نيست چنين عاشق بيچاره كه ماييم

بر ما نظري كن كه در اين شهر غريبيم
بر ما كرمي كن كه در اين شهر گداييم

زهدي نه كه در كنج مناجات نشينيم
وجدي نه كه در گرد خرابات برآييم

نه اهل صلاحيم و نه مستان خرابيم
اينجا نه و آنجا نه كه گوييم كجاييم

حلاج وشانيم كه از دار نترسيم
مجنون صفتانيم كه در عشق خداييم

ترسيدن ما هم چو از بيم بلا بود
اكنون ز چه ترسيم كه در عين بلاييم

ما را به تو سريست كه كس محرم آن نيست
گر سر برود سر تو با كس نگشاييم

ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
بردار ز رخ پرده كه مشتاق لقاييم


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390 توسط امین البرزی |
Img4Up

چه در دل من چه در سرتو /من از تو رسیدم به باور تو

تو بودی و من   /  به گریه نشستم برابر تو

بخاطر تو به گریه نشستم بگو چه کنم …

با تو  شوری در جان ، بی تو جانی ویران

از این  زخم پنهان ، می میرم

 نامت در من باران ، یادت در دل طوفان

با تو امشب پایان می گیرم

نه بی تو سکوت ، نه بی تو سخن

به یاد تو بودم ، به یاد تو من

ببین غم تو  رسیده به جان و دویده به تن

ببین غم تو رسیده به جانم بگو چه کنم …

با تو شوری در جان، بی تو جانی ویران

 

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.